( آرمیدن ) ۱. آرام گرفتن، آرام شدن، آسودن، آسوده شدن، آرامش یافتن. ۲. خوابیدن، کم شدن، از جوش و خروش افتادن، آزاد شدن، رهایی یافتن.= آرمیدن
فرهنگ معین
( آرمیدن ) (رَ دَ ) (مص ل . ) نک آرامیدن .
فرهنگ فارسی
( آرمیدن ) ( مصدر ) ( آرامید آرامد خواهد آرامید بیارام آرامنده آرامیده ) ۱ - استراحت کردن آسودن . ۲ - قرار یافتن سکون یافتن . ۳ - خفتن خوابیدن . ۴ - از جوش و غلیان باز ایستادن فرو نشستن کف . ۵ - صبر کردن شکیبا شدن . ۶ - مطمئن شدن اطمینان یافتن . ۷ - منزل کردن جای گرفتن . ۸ - نشستن آشوب رفع شدن فتنه.آرمیدن سکون آسودهآرمیدن، آرام گرفتن، آرام شدن، آرامش یافتن، آسودن ، ارمیده: آرمیده، آرام گرفته، آسود...
مترادف و متضاد
rest(فعل)
تکیه دادن، کردن، راحت کردن، استراحت کردن، اسودن، ارمیدن، متکی بودن به