ارتحال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص )از مکانی بمکان دیگر شدن. کوچ کردن. ( زمخشری ). انتقال. از جائی بجائی شدن. کوچیدن. احتمال. کوچ. بجائی رفتن. رحلت. برفتن. از منزلی برداشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). رخت از منزلی برداشتن. سفر کردن : ما نمی بینیم باشد این خیال چه خیالست این که هست این ارتحال.مولوی.|| سیر کردن و رفتن شتر. ( منتهی الارب ). || بر پشت راحله نشستن. بر پشت کسی نشستن و هو فی الحدیث. ( تاج المصادربیهق...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] رحلت کردن، درگذشتن، مردن. ۲. [قدیمی] از جایی به جایی رفتن، کوچ کردن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - کوچ کردن . ۲ - رحلت کردن ، مردن .
فرهنگ فارسی
رحلت کردن، کوچ کردن، جابجاشدن، ازجائی بجائی رفتن ، درگذشتن، مردن ( مصدر ) از مکانی به مکان دیگر رفتن کوچ کردن جابجا شدن کوچیدن .