ادماج . [ اِدْ دِ ] (ع مص ) اِندِماج . درآمدن در چیزی واستوار شدن در آن . (منتهی الارب ). دررفتن در چیزی . || مدور گردیدن . || داخل کردن .
ادماج. [ اِ ] ( ع مص ) محکم گردانیدن. || محکم خلق کردن. محکم خلق گردانیدن. ( زوزنی ). || پیچیدن در جامه. درپیچیدن چیزی بجامه. || دربردن. ( آنندراج ). || در پرده داشتن. ( آنندراج ). || باریک میان شدن. || نام صنعت شعری که...
فرهنگ عمید
در بدیع، آوردن سخنی در ضمن مدح یا ذم یا غیر آن که بر موضوع دیگر دلالت کند و بر شیوایی و لطف سخن بیفزاید، مانندِ این بیت: در عهد شاه عادل اگر فتنه نادر است / این چشم مست و فتنۀ خون خوار بنگرید (سعدی۲: ۴۴۹ ) که شاعر در ضمن اشاره به دادگری شاه، به وصف معشوق نیز پرداخته است.
دانشنامه آزاد فارسی
اِدْماج(در لغت به معنای چیزی در جامه پیچیدن و نهان کردن) اصطلاحی در بدیع. آن است که کلام در معنای خود، چه مدح و چه ذم، متضمن معنای دیگری است: دشمن از کینش نیابد همچو از مردن گریز/دوست از مهرش ندارد همچو از روزی گزیر (قطران).برخی ادماج را با استتباع یکی دانسته اند.wikijoo: ادماج...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] به تضمین و ادخال معنایی در معنای دیگر؛ از اسلوب های علم بدیع گفته می شود.«ادماج» در لغت به معنای پیچیدن و داخل کردن چیزی در چیز دیگر، و در اصطلاح به این معنا است که متکلم غرضی را در غرض دیگر یا معنایی را در معنای دیگر تضمین و داخل کند؛ به صورتی که معنا و غرض اول از ظاهر کلام ، فهمیده شود، و هیچ گونه صراحت و اشعاری به معنا و غرض دوم نداشته باشد؛ مانند:(له الحمد فی الاولی والآخرة)؛ "در ای...