اخفاف . [ اِ ] (ع مص ) سبک حال شدن . سبکبار شدن . (تاج المصادر بیهقی ). سبکبار گشتن . (زوزنی ). || خداوند ستور سبک شدن . (تاج المصادر بیهقی ). || دور کردن بردباری از کسی و سبب سبکی وی گردیدن .
اخفاف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ خُف . سپل های شتران . || کفهای پای شترمرغ . || سُم فیلان : بزخم تیر اطراف و اخفاف آن فیلان بر هم دوختند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). آن کافر فا...