کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه احیا-کردن | کلماتور
معانی کلمه : احیا کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈehjɑ kˈardan/
تلفظ :
['ehjA k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
احیاء کردن
اسیا کردن
آسیا کردن
جمعیت احیای کرد
آسیاکردن
احیا
احیا اراضی
احیا شدن
احیا کننده
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - زنده کردن . ۲ - آباد کردن از نو به رونق و رواج آوردن . ۳ - از سختی شدید رهایی دادن . ۴ - اکسید کردن یعنی گرفتن و کم کردن اکسیژن یا کلر و یا ظرفیت یک جسم .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
vivify (فعل)روح دادن، زنده کردن، احیا کردنresuscitate (فعل)بهوش اوردن، زنده کردن، احیا کردنrevive (فعل)بهوش اوردن، بهوش امدن، زنده شدن، احیا کردن، احیا شدن، دوباره دایر شدن، دوباره رواج پیدا کردن، نیروی تازه دادن، باز جان بخشیدنresurrect (فعل)زنده کردن، احیا کردن، رستاخیز کردنreconstruct (فعل)از نو ساختن، نوسازی کردن، احیا کردن...
کلمات مرتبط
احیاء کردن
اسیا کردن
آسیا کردن
جمعیت احیای کرد
آسیاکردن
احیا
احیا اراضی
احیا شدن
احیا کننده
نظرات