احصار. [ اِ ] ( ع مص ) احصار مرض ؛ بازداشتن مرض کسی را از سفر و مانند آن. ( منتهی الارب ). || از حج بازماندن. || احصار بول کسی را؛ تنگ گرفتن بول او را. ( منتهی الارب ). || احصار عدو کسی را؛ محاصره کردن. تنگ گرفتن دشمن او را. || احصار ناقه ؛ تنگ شدن سوراخ پستان او. ( تاج المصادر ) ( منتهی الارب ). || قبض آوردن شکم. ( منتهی الارب ). شکم بگرفتن. ( تاج المصادر ). || در تعریفات جرجانی بدو معنی آمده : 1...
فرهنگ عمید
محروم شدن و بازماندن از انجام عمل حج، به دلیل دشمن، بیماری، حبس، و مانند آن.
دانشنامه آزاد فارسی
اِحْصاراصطلاحی در فقه؛ ناتوانی در ادامۀ اعمال حج یا عُمره بعد از احرام به سبب بیماری. به فرد ناتوان محصور یا مُحصر گویند. در این که احصار با صد (جلوگیری کردن از ادامۀ اعمال از سوی فردی دیگر) یکی است یا نه، اختلاف وجود دارد. محصور، از محرّمات احرام، با قربانی و تقصیر به درمی آید جز از تحریم زن، که برای حلال شدن زن برای او لازم است که خود یا نایب او، طواف نساء را در آینده انجام دهند. بیشتر فقیهان می...
فرهنگ فارسی
از حج باز ماندن
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] احصار بازماندن از اتمام حج یا عمره به سبب بیماری است. از این عنوان در باب حج سخن رفته است.اِحصار یا همان حَصر بازماندن از اتمام حج یا عمره به سبب بیماری است. به فرد بازمانده «محصور» یا «مُحصَر» گفته می شود.بیماری در عرفات و مشعراگر بیماری مانع وقوف حاجی در عرفات و مشعر یا یکی از آن دو گردد؛ به گونه ای که موجب فوت حج شود، احصار تحقّق می یابد. اگر حاجی پس از ادراک وقوف، بر اثر بیماری نتوا...