کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : احدای کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈaːhdˈɑje kˈardan/
تلفظ :
['a:hd'Aje k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
احداث کردن
ابداع کردن
ابدی کردن
اختراع و ابداع کردن
ابدار کردن
آبدار کردن
جمعیت احیای کرد
ابداع کرد
احدای
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
generate
(فعل)
حاصل کردن، زاییدن، تولید کردن، بوجود اوردن، زادن، احدای کردن، تناسل کردن، تولید نیرو کردن
کلمات مرتبط
احداث کردن
ابداع کردن
ابدی کردن
اختراع و ابداع کردن
ابدار کردن
آبدار کردن
جمعیت احیای کرد
ابداع کرد
احدای
نظرات