کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اتخاذ کردن
تلفظ بین المللی :
/ettˈexɑz kˈardan/
تلفظ :
[ett'exAz k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اتخاذ کردن موضع واحد
اتخاذ سند کردن
با هم اتحاد کردن
اتاق زیر شیروانی پنهان کردن انه فرانک
دوباره اتاق را تزئین کرد
اتا کاردن
اتخاذ
قدرت اتخاذ تصمیم
عدم اتخاذ روشهای درست
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گرفتن بر گرفتن فرا گرفتن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
adopt (فعل)فرا گرفتن، قبول کردن، اقتباس کردن، اتخاذ کردن، تعمید دادن، نام گذاردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندی پذیرفتنpursue (فعل)اتخاذ کردن، دنبال کردن، تعقیب کردن، پی گیری کردن، تعاقب کردن، پیگرد کردن، تحت تعقیب قانونی قرار دادن...
کلمات مرتبط
اتخاذ کردن موضع واحد
اتخاذ سند کردن
با هم اتحاد کردن
اتاق زیر شیروانی پنهان کردن انه فرانک
دوباره اتاق را تزئین کرد
اتا کاردن
اتخاذ
قدرت اتخاذ تصمیم
عدم اتخاذ روشهای درست
نظرات