معانی کلمه : اتخاذ
لغت نامه دهخدا
اتخاذ. [ اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) گرفتن. برگرفتن. فراگرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). ایتخاذ. اخذ.
فرهنگ عمید
گرفتن، فراگرفتن، برگرفتن.
فرهنگ معین
(اِ تِّ ) [ ع . ] (مص م . ) گرفتن ، برگرفتن ، فراگرفتن .
فرهنگ فارسی
گرفتن، فراگرفتن، برگرفتن
( مصدر ) گرفتن بر گرفتن فرا گرفتن یا اتخاذ سند . استناد بقول طرف برای قبولاندن ادعای خود .
( مصدر ) گرفتن بر گرفتن فرا گرفتن یا اتخاذ سند . استناد بقول طرف برای قبولاندن ادعای خود .
مترادف و متضاد
adoption (اسم)
قبول، اقتباس، اتخاذ، اختیار، قبول به فرزندی، فرزند خواندگی
assumption (اسم)
اتخاذ، گمان، غرور، قصد، خود رایی، خود سری، خود بینی، فرض، پنداشت، انگاشت، تعهد
فرهنگ فارسی ساره
در گرفتن، فرا گرفتن
