( آبادی ) آبادی. ( حامص ) ( از پهلوی آواتی ، عمران. سعادت ) عمارت. عمران. برابر ویرانی : آبادی میخانه ز ویرانی ماست جمعیت کفر از پریشانی ماست.خیام. || ( اِ ) جای آباد و جای معمور. آبادانی ، از ده و شهر و امثال آن : که جغد آن به که آبادی نبیند.نظامی....
فرهنگ عمید
( آبادی ) ۱. آباد بودن. ۲. (اسم ) ده، قریه.
فرهنگ معین
( آبادی ) [ په . ] (حامص . اِ. ) ۱ - عمران ، آبادانی . ۲ - جای آباد. ۳ - ده ، قریه .
دانشنامه آزاد فارسی
آبادی. آبادی (settlement)مجموعه ای از خانه های مسکونیِ تشکیل دهندۀ یک جامعه. آبادی ها انواع مختلف دارند و پیدایش بیشتر آن ها در عوامل تاریخی و جغرافیایی ریشه دارد. پیدایش و رشد هر آبادی، تابع موقعیت، محل، جایگاه و کارکردآن است. آبادی را می توان مرکزی تلقی کرد که نقشی همچون بازار، مرکز اداری، و محل همایش های فرهنگی و اجتماعی را برای ساکنان اطرافش ایفا می کند. نخستین آبادی ها احتمالاً بین ۱۳هزار و...
فرهنگ فارسی
( آبادی ) ( اسم ) ۱ - عمارت عمران آبادانی مقابل ویرانی خرابی : ( آبادی میخانه ز ویرانی ماست . ) ( منسوب به خیام ). ۲ - جای آباد محل معمور آبادانی از ده و قریه و شهر . عمارت عمران
دانشنامه عمومی
آبادی. آبادی به معنای محل آباد است. کلمهٔ «آباد» از کلمهٔ پهلویِ «آپاتان» گرفته شده است به معنی عامر. عامره. معمور. معموره. مزروع. آبادان. مسکون. مقابل ویران و ویرانه و بائر و خراب و بیابآبادی به مجموعه یک یا چند مکان و اراضی بهم پیوسته (اعم از کشاورزی و غیر کشاورزی) گفته می شود که خارج از محدوده شهرها واقع شده و دارای محدوده ثبتی یا عرفی مستقل باشد. به این ترتیب، کلیه روستاها و نقاط مشابه با تع...
گویش مازنی
( آبادی ) /aabaadi/ روستا ده آبادی
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] آبادی. به محلی که در اثر سکونت افرادی در آن، آباد شده باشد آبادی گفته می شود و از آبادی در بابهای طهارت، احیاء موات و لقطه سخن رفته است.آبادی به مکان آباد مانند روستا و شهر اطلاق می شود.آبادی در باب طهارتاگر شخصی در آبادی برای وضو یا غسل آب نداشته باشد، باید برای یافتن آن جستجو کند تا ناامید شود. در این صورت، تیمّم صحیح است.
العروة الوثقی، ج۲، ص۱۶۲. حریم تنها مخصوص زمین موات است و ز...
واژه نامه بختیاریکا
( آبادی ) تو گَه؛؛ دیگه؛ گا بُنه؛ ده گولِه؛ تو گَه؛ بُنه گَه؛ بُنه؛ بُنه وار؛ مال؛ مال گِه؛ وارگه