آشکارا. [ ش ْ / ش ِ ] (ص ، ق ، اِ) بی پرده . صریح : یکی بانگ برزد [ پلاشان ] به بیژن بلندمنم گفت شیراوژن دیوبندبگوآشکارا که نام تو چیست که اختر همی بر تو خواهد گریست . فردوسی . || روی ، مقابل پشت . ظاهر، مقابل باطن . صورت ، مقابل معنی : تفو باد بر این گزند جهان بتر زآشکارا مر او را نهان . فردوسی .خنک آنکه آباد دارد جهان بود آشکارای او چون نهان . فردوسی .بجز داد و خوبی نبد در جهان یکی بود با آشکارا...