معانی کلمه : آزار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ په . ] ( اِ.) 1 - رنج ، عذاب . 2 - بیماری ، مرض .
دانشنامه عمومی
ریشه گیاه آزارچوب به عنوان تسکین دهنده درد در کوفتگی ها و شکستگی ها مورد استفاده قرار می گیرد. بدین منظور در طی این تحقیق اثرات ضد دردی عصاره ریشه آزارچوب بررسی و با اثرات ضد دردی سالسیلات سدیم مقایسه شد.
گویش مازنی
۱بیماری صرع ۲اذیت آزار
مترادف و متضاد
تاذی، مزاحمت
رنج، رنجه، عنا
آسیب، بلا، صدمه، گزند
تعدی، جفا، جور، ستم، ظلم
تعب، سختی، محنت، مرارت، مشقت
اذیت، تعذیب، زجر، شکنجه، عذاب
۱. آسیب، بلا، صدمه، گزند
۲. تعدی، جفا، جور، ستم، ظلم
۳. اذیت، تعذیب، زجر، شکنجه، عذاب
۴. تعب، سختی، محنت، مرارت، مشقت
۵. تاذی، مزاحمت
۶. رنج، رنجه، عنا
