آباد؛ باصفا؛ بارونق.
〈 آبادان کردن: (مصدر متعدی)
۱. آباد کردن ده یا شهر.
۲. آباد ساختن زمین با کشتوکار.
[ په . ] (ص مر.) 1 - معمور، دایر. 2 - مزروع ، کاشته . 3 - پر، مشحون . 4 - سالم ، تندرست . 5 - مأمون ، ایمن . 6 - مرفه . 7 - شهر آبادان .
آباد، برپا، پررونق، دایر، معمور ≠ خراب