یک زمان. [ ی َ / ی ِ زَ ] ( ق مرکب ) دمی. لحظه ای. زمانی.اندک زمانی. مدت کمی. ( یادداشت مؤلف ) : خِرَد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شادمان یک زمان.فردوسی.ز هر دانشی چون سخن بشنوی ز آموختن یک زمان نغنوی.فردوسی.به کوپال و تیر و به گرز و کمان بگشتند گردنکشان یک زمان.فردوسی.ده شیر به رزم یک زمان کشت ده گنج به بزم یک عطا کرد.مسعودسعد.پیرامن سرای او فراگرفتند و او با خواص خویش یک زمان به مدافعت ایشان...