گیر و دار. [ رُ ] (اِمص مرکب ، اِ مرکب ) مرکب از: دو فعل گیر (گرفتن ) به اضافه ٔ واو عطف و فعل دار (داشتن ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). اخذ و ضبط. || اختلاط بانگهای مبارزان ، و شور و غوغای آنها. (ناظم الاطباء) : برآمد ز آوردگه گیر و دارنبیند بدان گونه کس کارزار. فردوسی .برآمد ز هر دو سپه گیر و داربه پیش اندر آمد یل اسفندیار. فردوسی . || جنگ و آشوب . (فرهنگ شعوری ج 2 ص 310) (غیاث اللغات ). جنگ و...