Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گیج خوردن

تلفظ بین المللی : /ɡˈidʒ xˈordan/ تلفظ :‌ [g'idZ x'oRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • گیج گیج خوردن
  • گیا خوردن
  • ز گی خردن اودن
  • خورده گیر
  • بخش گیل خوران
  • کم آوردن میان گیر
  • گیر اوردن
  • از گیر در اوردن
  • از گیر یا گوریدگی در اوردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

گیج خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) گیج خوردن سر. دوار پیدا کردن سر: سرم گیج خورد. سرم گیج میخورد.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گیج خوردن سر کسی . دوار سر پیدا کردن : سرش گیج میخورد .
گیج خوردن سر کسی دوار پیدا کردن سر .

مترادف و متضاد

reel (فعل)
تلو تلو خوردن، چرخیدن، گیج خوردن، یله رفتن

stagger (فعل)
لنگیدن، تلو تلو خوردن، گیج خوردن، یله رفتن، تردید داشتن، بتناوب کار کردن

کلمات مرتبط

  • گیج گیج خوردن
  • گیا خوردن
  • ز گی خردن اودن
  • خورده گیر
  • بخش گیل خوران
  • کم آوردن میان گیر
  • گیر اوردن
  • از گیر در اوردن
  • از گیر یا گوریدگی در اوردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات