گزاییدن. [ گ َ دَ ] ( مص ) گزیدن : ستمکاری و اندر جان خود تخم ستم کاری ولیکن جانت را فردا گزاید بار تخم سم.ناصرخسرو.گرچه کژدم به نیش بگزایددارویی را هم او بکار آید.سنایی.گرچه ما را چو مار مهره دهندروزی آخر چو مار بگزایند.مسعودسعد.گرت زندگانی نوشته ست دیرنه مارت گزاید نه شمشیر و تیر.سعدی. || گزند رساندن. مضر بودن. آزار رساندن : کیست کش وصل تو ندارد سودکیست کش فرقت تو نگزاید.دقیقی.به هر کار در پیشه ...
فرهنگ عمید
۱. گزند رساندن. ۲. نیش زدن، گزیدن.
فرهنگ معین
(گَ دَ ) (مص م . ) گزیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( گزایید گزا خواهد گزایید بگزای گزاینده گزایانگزاییدهگزایش ) ۱ - گزیدن : آن کس که زپشت سعد سلمان آید گر زهر شود ملک تر نگزاید . ( مسعود سعد ) ۲ - زیان رساندن : و اگر ( شراب ) در فصل خزان پیوسته خورده آید کمتر گزاید لابل که سودمند بود .