Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گریزپا

تلفظ بین المللی : /ɡorˈizpɑ/ تلفظ :‌ [goR'izpA]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • اسب گریزپا
  • گریزپای
  • گریزآموزی
  • گریزا
  • گریزان
  • گریزان شدن
  • گریزاندن
  • گریزانه
  • گریزانیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

گریزپا. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) گریزپای. غلام و کنیز که هر بار گریزد. ( غیاث ). || متوحش و رمنده. ( آنندراج ). آنکه عادت به گریختن دارد. گریزپای : بروید ای حریفان بکشید یار ما رابمن آورید آخر صنم گریزپا را.( کلیات شمس چ فروزانفر ج 1 ص 105 ).به چاک سینه نه مرهم پی دوا بندم ره فرار به صبر گریزپا بندم.ابوطالب کلیم.گرچه خود را به آب خواهد دادگو سرشک گریزپا بگریز.ظهوری ( از آنندراج ). || مجازاً بر چیز بی ثب...

فرهنگ عمید

۱. فراری، گریزان.
۲. کسی که زود از برابر کسی یا چیزی بگریزد.

فرهنگ معین

( ~ . ) (ص مر. ) ۱ - فراری . ۲ - بی دوام .

مترادف و متضاد

فراری، متواری

lubricious (صفت)
بی قرار، هرزه، پر شهوت، نرم، لیز، گریز پا

واژه نامه بختیاریکا

شَراک؛ گروسا؛ تارا

کلمات مرتبط

  • اسب گریزپا
  • گریزپای
  • گریزآموزی
  • گریزا
  • گریزان
  • گریزان شدن
  • گریزاندن
  • گریزانه
  • گریزانیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات