معانی کلمه : کنود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ناسپاس.
ناسپاسی؛ ناشکری؛ کفران نعمت.
ناسپاس.
ناسپاسی، ناشکری، کفران نعمت.
ناسپاسی، ناشکری، کفران نعمت.
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع . ] (ص . )۱ - ناسپاس ، حق ناشناس . ۲ - بخیل .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) ناسپاسی کردن ناسپاس بودن . ۲ - ( اسم ) ناسپاسی حق ناشناسی . ۳ - در شریعت عبارت از ترک عبادت است . ۴ - در طریقت ترک فضایل است . در حقیقت کنایت است از کسی که اراده کند چیزی را که خدا آنرا نخواسته است : ان الانسان الی ربه لکنود .
