معانی کلمه : کند گردیدن
لغت نامه دهخدا
کند گردیدن. [ ک ُ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) کند شدن. از برندگی افتادن :
هنر با خرد در دل مرد تند
چو تیغی که گردد به زنگار کند.
هنر با خرد در دل مرد تند
چو تیغی که گردد به زنگار کند.
فرهنگ فارسی
کند شدن . از برندگی افتادن
