کشتیبان. [ ک َ / ک ِ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) ناخدا.فرمانده کشتی. ملاح. معلم کشتی. ( ناظم الاطباء ). صراری. ( حبیش تفلیسی ) ( مهذب الاسماء ). صاری. عدولی. نوتی.( منتهی الارب ). سَفّان. ( یادداشت مؤلف ) : نخست کشتیبان دست هرثمه بگرفت و بجست و به آب اندر شنا کرد. ( ترجمه طبری بلعمی ). الهم ، شهرکی است [ به دیلمان ] بر کران دریا جای کشتیبانان و جای بازرگانان. ( حدود العالم ). کشتیبانانی که اندررود برک...
فرهنگ عمید
ناخدا، رانندۀ کشتی، ملاح.
فرهنگ معین
(کِ ) (ص مر. اِمر. ) ناخدا، ملاح .
فرهنگ فارسی
(ادبی) ناخدا
ناخدا، راننده کشتی، ملاح ( اسم ) فرمانده کشتی ناخدا ملاح : چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان ? چه باک از موج بحر آنرا که باشد نوح کشتیبان ? ( گلستان )
دانشنامه عمومی
کشتیبان، با نام محلی ترکیگمی چی (به معنی ناخدا) که با توجه به مصوبه فرهنگستان زبان فارسی در راستای سیاست تغییر اسامی بومی به فارسی به نام کشتیبان تغییر یافته است، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان ارومیه و در شهرستان ارومیه استان آذربایجان غربی ایران.این روستا در دهستان بکشلوچای قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۹۹۲ نفر (۳۱۲ خانوار)بوده است.wiki: کشتیبان...
جملات نمونه
کشتیبان را سیاستی دگر آمد
the helmsman decided on a different course of action
(سعدی) ...چه باک از موج بحر آنرا که باشد نوح کشتبان؟
... who fears the waves of the sea if Noah is the captain?