معانی کلمه : کرایه
لغت نامه دهخدا
کرایه . [ ک َ ی َ / ی ِ ] (اِ) مرغی است سیاه رنگ و بطی ءالسیر یعنی سست پرواز.(برهان ) (از ناظم الاطباء). کرانه نیز گویند. (از ناظم الاطباء). اَخَیل . (زمخشری ). رجوع به کرانه شود.
فرهنگ عمید
۱. مزد، اجرت.
۲. پولی که مستاجر بابت اجارۀ خانه، مغازه، یا دواب بدهد، کرا.
۲. پولی که مستاجر بابت اجارۀ خانه، مغازه، یا دواب بدهد، کرا.
فرهنگ معین
(کِ یِ ) (اِ. ) گرفته شده از «کراء» عربی . مزد، اجرت .
فرهنگ فارسی
( اسم ) اجرتی که در ازا ی بار کشی ستور و نشستن در خانه و دکان و استفاده از زمین کسی و مانند آن بصاحب ستور و خانه و دکان و غیره دهند . یا کرایه خانه . وجهی که در ازا ی اقامت در خانه ای بصاحبخانه دهند اجاره بها . یا کرایه نمیکند . کرائ کردن : [ جهان کرای. دیدن نمیکند صائب . چو غنچه سر ز گریبان برون میار و برو ] . ( صائب )
مترادف و متضاد
اجارهبها، اجاره، حقالعمل، مزد، منفعت
واژه نامه بختیاریکا
اُرش؛ کِرا
فرهنگستان زبان و ادب
[اقتصاد] ← اجاره
