کدینه. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) بمعنی کدین است که چوب گازران و دقاقان باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ). کدنگ. ( ناظم الاطباء ) : به کلبتینم اگر سر جدا کنی چون شمعنکوبد آهن سرد طمع کدینه من.خاقانی.هرکه میخ و کدینه پیش نهادکنده بر دست و پای خویش نهاد.نظامی.جامه چون در توله است از قنطره در کدینه گشت پاره یکسره.نظام قاری ( دیوان ص 24 ).- کدینه گرز ؛ گرز کدینه. چوب گازران : بر هرکه زدی کدینه گرزبشکستی اگ...
فرهنگ فارسی
( اسم ) چوبی است که گازران و دقاقان جامه را بدان دقاقی کنند .
دانشنامه عمومی
کدینه . [ ک ُ ن َ / ن ِ ] (اِ) بمعنی کدین است که چوب گازران و دقاقان باشد. (برهان ) (از آنندراج ). کدنگ. (ناظم الاطباء)