کدین. [ ک ُ ] ( اِ ) بمعنی کدنگ است و آن چوبی باشد که گازران و دقاقان بدان جامه را دقاقی کنند. ( برهان ) ( آنندراج ) : از حربه سینه ماند چون کنده از تبروز گرز مغز گردد چون جامه از کدین.مسعودسعد.نگه دار اندرین آشفته بازارکدین گازر از نارنج عطار.نظامی. || پتک بزرگ آهنگران. ( از فرهنگ اسدی ). چکش آهنگری و زرگری. خایسک. ( از برهان ) : دل بدخواه دریده به سنان یا به حسام مغز بدگوی فشانده به تبر یا به کد...
فرهنگ عمید
چوبی که گازران با آن جامه را می کوبند، کوبین، شنگینه: دل مؤمنان را ز وسواس امانی / سر ناصبی را به حجت کدینی (ناصرخسرو: ۱۷ ).
فرهنگ معین
(کَ دِ ) (اِ. ) چوبی که رخت شویان با آن جامه را هنگام شستن می کوبیدند. کدنگ و کدینه نیز گفته می شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کدنگ : [ دل مومنان را ز وسواس امانی سر ناصبی را بحجت کدینی ] . ( ناصر خسرو )