کتل .[ ک ُ ت َ ] (ع اِ) ج ِ کُتلَة. رجوع به کُتلَة شود.
کتل . [ ک َ ت َ ] (ع اِمص ) درشتی اندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کتل .[ ک َ ] (ع مص ) بند کردن و بازداشتن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
پشته؛ تل؛ تپۀ بلند.
۱. عَلَم عزاداری.
۲. [قدیمی] اسب یدک؛ جنیبت.
۱کنده ی درخت ۲به پهلو دراز کشیدن و افتادن ۳اریب
۱گردنه ۲چوبی که با آن دانه هایی مانند باقلا و غیره را از ...
۱خشک شدن زبان دراثر کار زیاد ۲خشک شدن زبان در اثر پرحرفی ...
توق
اسبزینکرده
بلندی، پز، پژ، پشته، تپه، تل، عقبه، کوه، گردنه، گریوه
۱. بلندی، پز، پژ، پشته، تپه، تل، عقبه، کوه، گردنه، گریوه
۲. توق
۳. اسبزینکرده