معانی کلمه : کبیکه
لغت نامه دهخدا
کبیکه.[ ک َ ک َ ] ( اِ ) کبیکک. کبیکج. رجوع به کبیکج شود.
فرهنگ عمید
گیاهی شبیه گشنیز با برگ های پهن مایل به سفید، گل های زرد، و ساقۀ بلند که معمولاً در کنار آب های جاری می روید.
فرهنگ فارسی
( اسم ) یکی از گونه ها ی آله که می پنداشتند حشرات ( از جمله بید ) از بوی آن گریزانند شقیق ورد الحب آل. ایرانی آل. شرقی کبیکنج . توضیح : برخی کتب این گونه آله را با گون. دیگری از آله ها که بنام [ زرد مرغک ] موسوم است یکی دانسته اند .
