کاکلی . [ ک ُ ] (ص نسبی ) آنکه کاکل دارد. - مرغ ِ کاکلی ؛ مرغ که بر سر خوچی دارد. || (اِ) چکاو.چکاوک . قبره . رجوع به ابوالملیح و چکاوک و قبره شود.
کاکلی. [ ک ُ ] ( ص نسبی ) آنکه کاکل دارد.- مرغ ِ کاکلی ؛ مرغ که بر سر خوچی دارد.|| ( اِ ) چکاو.چکاوک. قبره. رجوع به ابوالملیح و چک...
فرهنگ عمید
پرندۀ کوچکی از نوع جل که بر روی سر چند پر به شکل کاکل دارد و ازحشرات تغذیه می کند.
فرهنگ معین
(کُ ) [ تر - مغ - فا. ] (ص نسب . اِمر. ) پرنده ای است از گونه های جل که در روی سر دارای چند پر به شکل کاکل است و در صحاری و مزارع خشک آسیا و اروپا و آفریقا زندگی می کند. یکی از اقسام آن به نام کاکلی کوهی مشهور است .
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) پرنده ایست از گونه های جل که در روی سر دارای چند پر بشکل کاکل است و در صحاری و مزارع خشک آسیا و اروپا و افریقا میزید . یکی از اقسام آن بنام کاکلی کوهی مشهور است . دهی است از دهستان قوشخانه شهرستان قوچان
دانشنامه عمومی
کاکلی (نام علمی: Cariamidae) نام یک تیره از راسته درناسانان است.wiki: بخش مرکزی شهرستان تنگستان در استان بوشهر ایران است.این روستا در دهستان باغک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۳۲ نفر (۷۹خانوار) بوده است.این روستا در 35 کیلومتری جنوب بوشهر و 15 کیلومتری شمال شهر اهرم مرکز تنگستان قرار دارد در شرق این روستا بیابانی وجود دارد که در لفظ محلی به ان ( له ) بروزن مه یع...
گویش مازنی
جا انداختن دانه در بافتنی – در رشته قرار دادن دانه و مهره،و ...
/kaakkeli/ جا انداختن دانه در بافتنی – در رشته قرار دادن دانه و مهره، و عبور دادن نخ از سوراخ های آن