۱. پاره.
۲. کهنه؛ فرسوده.
۳. (اسم) جامۀ کهنه و پارهپاره: ◻︎ نه سلطان خریدار هر بندهایست / نه در زیر هر ژندهای زندهایست (سعدی۱: ۱۰۳)
بزرگ؛ کلان؛ عظیم. Δ بیشتر در صفت پیل، گرگ، شیر، و مانند اینها آمده است: ◻︎ زمانی همی بود سهراب دیر / نیامد به نزدیک او ژندهشیر (فردوسی: ۲/۱۵۵).
( ~.) (ص .) بزرگ ، عظیم .
(ژَ دِ یا دَ) (ص . اِ.) 1 - پاره . 2 - کهنه .
مندرس، کهنه و پاره
لباسهای ژندهی آن گدای پیر
the tattered clothes of that old beggar
پاره، پارهپوره، پوسیده، خرقه، خلق، غاز، فرسوده، کهنه، مندرس