Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چیره زبان

تلفظ بین المللی : /tʃˈireː zabˈɑn/ تلفظ :‌ [tS'iRe: zab'An]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • زبان چیره
  • متولی چیره زبان
  • چیره زبانی
  • چیرهزبان
  • چیره
  • چیره شدن
  • چیره دست
  • چیره دستی
  • چیره آمدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

چیره زبان. [ رَ / رِ زَ ] ( ص مرکب ) زبان آور. نطاق. بلیغ. ( ناظم الاطباء ). گشاده زبان. سخندان. حرّاف ( در تداول فارسی زبانان ). فصیح : بشد مرد بیدار چیره زبان بنزدیک سالار هاماوران.فردوسی.بجستند زآن انجمن هردوان یکی پاکدل مرد چیره زبان.فردوسی.چنان چون ببایست چیره زبان جهاندیده و گرد و روشن روان.فردوسی.کزین مرد چینی چیره زبان فتاده ستم از دین خود در گمان.فردوسی.گفت که مسعودسعد شاعر چیره زبان دیدی...

فرهنگ فارسی

زبان آور . نطاق . بلیغ . گشاده زبان . سخندان .

کلمات مرتبط

  • زبان چیره
  • متولی چیره زبان
  • چیره زبانی
  • چیرهزبان
  • چیره
  • چیره شدن
  • چیره دست
  • چیره دستی
  • چیره آمدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات