معانی کلمه : چوبک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) ریشۀ گیاه اشنان که آن را پس از خشک کردن می کوبند و در شستن پارچه و لباس به کار می برند، چوبک اشنان، جوغان، بیخ، کنشتو، کنشتوک، غسلج.
۲. [مصغرِ چوب] چوب کوچک.
۳. چوب کوتاه و باریک که با آن طبل می زنند.
۲. [مصغرِ چوب] چوب کوچک.
۳. چوب کوتاه و باریک که با آن طبل می زنند.
فرهنگ معین
(بَ ) (اِ. ) ۱ - گیاهی دارای گل های مجتمع با برگ های خاردار و ریشة ضخیم . ریشة این گیاه را پس از خشک کردن می کوبند و نرم می کنند و در شستن لباس به کار می برند. ۲ - چوب کوتاه و باریکی که بعضی از سازهای کوبه ای مانند طبل را با آن می نوازند. ۳ - نام تخته و چو
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
چوب کوچک
اشنان، چوبه
۱. چوب کوچک
۲. اشنان، چوبه
فرهنگستان زبان و ادب
{bolt, block} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] گِرده بینه یا چوب کاغذ کوچک
{stick} [موسیقی] نوعی کوبۀ ساده که معمولاً از آن برای نواختن طبل ها و سنج ها استفاده میشود
{stick} [موسیقی] نوعی کوبۀ ساده که معمولاً از آن برای نواختن طبل ها و سنج ها استفاده میشود
