چوبک زن. [ ب َ زَ ] ( نف مرکب ) نقاره چی.( غیاث اللغات ). طبل نواز. ( فرهنگ رازی ). نوبت زن. ( فرهنگ خطی ). طبال و نقاره زن. ( یادداشت مؤلف ). چوبک زننده. آنکه چوبک زند. ( فرهنگ فارسی معین ) : که تا بر ما زمانه چوبزن بودفلک چوبک زن چوبینه تن بود.نظامی.فرش افکن صدر توست عیوق چوبک زن بام توست فرقد.حسین آوی ( ترجمه محاسن اصفهان ص 134 ). || مهتر پاسبانان را گویند و این روش در زمان قدیم مقرر و معمول ب...
فرهنگ عمید
۱. کسی که با چوبک به چیزی بزند، آن که با چوب به کسی یا چیزی بزند. ۲. طبل زن، دهل زن، چوبکی. ۳. نوبت زن، نوبتی: که بر ما تا زمانه چوب زن بود / فلک چوبک زن چوبینه تن بود (نظامی۲: ۲۰۰ ).
فرهنگ معین
(بَ. زَ )(ص مر. )۱ - دُهُل زن ، طبل زن . ۲ - مهتر پاسبانان .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه چوبک زند . ۲ - مهتر پاسبانان . ۳ - کسی که در هنگام سحر ماه رمضان برای بیدار و هوشیار کردن مردم چوبک میزده . طبل زن، دهل زن، کسی که باچوبک به چیزی بزند