چم . [ چ َ ](اِخ ) محله ای در شهر یزد. (برهان ) (ناظم الاطباء).
چم . [ چ َ ] (اِخ ) ده مخروبه ای است از دهستان براآن بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
چشم#NAME?
چمیدن#NAME?
چه مرا: ◻︎ فرستم به هر سال من باژ و ساو / به پیش تو زآن چم بُوَد توش و تاو (فردوسی۴: ۲/۱۳۵۸).
معنی؛ مفهوم: ◻︎ دعوی کنی که شاعر دهرم ولیک نیست / در شعر تو نه حکمت و نه لذت و نه چم (شهید بلخی: شاعران بیدیوان: ۳۳)، ◻︎ چه جویی آن ادبی کآن ادب ندارد نام / چه گویی آن سخنی کآن سخن ندارد چم (شاکر بخاری: شاعران بیدیوان: ۴۸).
( ~.) (اِ.) سینه ، صدر.
( ~.) (اِ.) لاف ، تفاخر.
( ~.) (اِ.) جرم ، گناه .
( ~.) (اِ.) معنی ، شرح .
(چُ) (اِ.) جانور، حیوان بارکش .
(چَ)(ص .) 1 - ساخته ، آراسته . 2 - اندوخته ، فراهم آمده .
(چَ) 1 - (اِ.) رفتار به ناز، خرام . 2 - (عا.) رگ خواب یا نقطة ضعف هر کس . 3 - رمز به کار بردن چیزی یا تسلط یافتن بر کسی .
توضیح دربارۀ معنی واژه یا اصطلاح معمولاً از زبانی به زبان دیگر
ترجمه
چَم. به مفهومِ معنی.
چم بر وزن جم:زمین حاصلخیز کنار رودخانه مجل صیفی کاری دیم
در زبان لری احتمالا از این واژه به معنی جا و مکان، یا به معنی چشمه استفاده می شده است ( در نام روستاها مانند:چم داوود - چم دیوان - چم چره - چم سنگر - چم باغ -...)
کجی ناصافی
مه صبح گاهی
۱ترس ۲سرزمین – ملک ۳رطوبت
۱میزان کردن – سر و سامان دادن به امور – منظم کردن ۲فن – ...
ظرفی به شکل نیمه مخروطی،بافته شده از ترکه های درخت توت و ...
۱رعیت ۲چشم ۳عادت کردن و مانوس شدن با حیوان یا اشیا انس و ...
۱قلق – عادت ۲فنون کشتی ۳حالت خشکی در پوست بدن یا برخی اجسام ...
شرح
ترجمه
داب، عادت
سینه، صدر
رونق، رواج
آراسته، آماده
خرام، نازخرام
اندوخته، فراهم
رگ خواب، نقطه ضعف
راه، روش، شیوه، طرز
بزه، تقصیر، جرم، گناه
قلق، لم، فوتوفن، شگرد
سبب، جهت، دلیل، انگیزه، علت