چرب کردن. [ چ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) روغن در طعام ریختن.غذا را به روغن آلودن. روغندار کردن طعام و غذا را. || روغن مالیدن و اندودن و فرسودن. ( ناظم الاطباء ). چیزی یا جائی را به روغن و چربی آلودن. چرب کردن جائی یا چیزی. روغن مالیدن : و سینه ٔبیمار به روغن گل چرب کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).- چرب کردن تن ، چرب کردن پشت ؛ کنایه است از آماده و مهیای آزار شدن. برای تعبی و رنجی حاضر شدن.- چرب کردن سبیل ؛...
فرهنگ فارسی
روغن در طعام ریختن . یا روغ مالیدن و اندودن و فرسودن .