چاک زدن. [ زَ دَ] ( مص مرکب ) دریدن. پاره کردن. شکافتن : ره جیب جانها رفو میزندبنازم به چاکی که او میزند.ظهوری ( از آنندراج ). || دریدن گریبان یا جامه در ماتمی از شدت اندوه و المی. دریدن لباس به نشانه ٔغم و اندوه عظیم یا ترس یا تظلم : نیکعهدی در زمین شد جامه از غم چاک زن کز زمان زین صعبتر ماتم نخواهی یافتن.خاقانی.پس بدست خروش بر تن دهرچاک زن این قبای معلم را.خاقانی.گل روی تو دیده چاک زد جامه خویش....
فرهنگ فارسی
دریدن . پاره کردن . شکافتن . یا دریدن گریبان یا جامه درماتمی یا از شدت اندوه و المی . یعنی دریدن لباس نشان. غم و اندوه عظیم یا ترس و تظلم میباشد .
مترادف و متضاد
jag(فعل)
دندانه دار کردن، کنگره دار کردن، چاک زدن، ناهموار بریدن