کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : پیچیده گوشت
تلفظ بین المللی :
/pitʃˈideː ɡˈuʃt/
تلفظ :
[pitS'ide: g'uSt]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
گشت پیاده
پوسیده گشتن
پیچیده
پیچیده از چپ براست
پیچیده شدن
پیچیده کردن
پیچیده چشم
پیچیده انگشت
پیچیده دست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
پیچیده گوشت. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) عضلانی. نیک بررسته. قوی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- آنکه دارای گوشت عضلانی است . ۲- قوی نیرومند.
کلمات مرتبط
گشت پیاده
پوسیده گشتن
پیچیده
پیچیده از چپ براست
پیچیده شدن
پیچیده کردن
پیچیده چشم
پیچیده انگشت
پیچیده دست
نظرات