Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پیچیده

تلفظ بین المللی : /pitʃˈideː/ تلفظ :‌ [pitS'ide:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • پیچیده از چپ براست
  • پیچیده شدن
  • پیچیده کردن
  • پیچیده چشم
  • پیچیده انگشت
  • پیچیده دست
  • پیچیده دنب
  • پیچیده ران
  • پیچیده ساق
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

پیچیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) درنوشته.لوله کرده. درنوردیده. نوشته. هر چیز که پیچیده باشد. ( برهان ). || ملفوف. ملتوی. ملتوی به. لوی. رجوع به لوی شود. لفیف. ( دهار ). مطوی : بلیف خرما پیچیده خواهمت همه تن.منجیک.آنم که ضعیف و خسته تن می آیم جان بسته بتار پیرهن می آیم مانند غباری که بپیچد بر بادپیچیده به آه خویشتن می آیم.ای زلف تابدار تو پیچیده بر قمروی لعل آبدار تو خندیده بر قمر.بهاءالدین مرغینانی.اج...

فرهنگ عمید

۱. پیچ خورده.
۲. تابیده.
۳. درهم رفته.

فرهنگ معین

(دِ ) (ص مف . ) ۱ - تابیده . ۲ - درنوشته . ۳ - نامفهوم ، دیریاب . ۴ - دشوار، بغرنج .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱-خمیده خم گشته پیچ یافته . ۲- در نوشته در نوردیده . ۳-ملفوف ملتوی مطوی : چه سر زد ز بلبل الا ای گل نو . که چون غنچه پیچیده ای پا بدامان ? ( وحشی ) ۴- مشکل معقد ( مطلب کلام سخن شعر... ) : هر عقده که در معنی ابیات مشکله و خیالات دقیق پیچید. شعرا پیش می آمدبه آسانی میگشود... ۵- در هم ( کار )مشکل سر در گم : سوی نشابور رویم تا به روی نزدیک باشیم و حشمتی افتدو آن کارها که پیچیده میباشد گشاده گر...

دانشنامه عمومی

پیچیده ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:پیچیده (ترانه)پیچیده (ترانه ریانا)wiki: اوریل لوین و اولین تک آهنگ او می باشد که در اولین آلبوم او، رها کردن در سال ۲۰۰۲ عرضه شد. این ترانه توسط لوین، لورن کریستی و تیم ماتریکس نوشته شد و توسط ماتریکس نیز تهیه شد. ترانه برای شش هفته در جدول آلبوم های استرالیا و برای نه هفته در نیوزیلند اول بود. از بیلبورد ۲۰۰ توانست رتبه دوم را به دست آورد و سوم...

مترادف و متضاد

مطوی، ملفوف

انبوه، تابدار، شکن‌برشکن، مجعد

بغرنج، درهم، سخت، غامض، مبهم، مشکل، معضل، معقد، مغلق ≠ آسان، سهل

۱. بغرنج، درهم، سخت، غامض، مبهم، مشکل، معضل، معقد، مغلق
۲. انبوه، تابدار، شکنبرشکن، مجعد
۳. مطوی، ملفوف ≠ آسان، سهل

abstruse (صفت)مغلق، پیچیده، غامض، پنهانcomplex (صفت)پیچیده، مجتمع، مختلط، بغرنج، مرکب از چند جزء، هم تافتintricate (صفت)پیچیده، بغرنج، مرکب،...

کلمات مرتبط

  • پیچیده از چپ براست
  • پیچیده شدن
  • پیچیده کردن
  • پیچیده چشم
  • پیچیده انگشت
  • پیچیده دست
  • پیچیده دنب
  • پیچیده ران
  • پیچیده ساق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات