معانی کلمه : پیچیده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پیچ خورده.
۲. تابیده.
۳. درهم رفته.
۲. تابیده.
۳. درهم رفته.
فرهنگ معین
(دِ ) (ص مف . ) ۱ - تابیده . ۲ - درنوشته . ۳ - نامفهوم ، دیریاب . ۴ - دشوار، بغرنج .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
مطوی، ملفوف
انبوه، تابدار، شکنبرشکن، مجعد
بغرنج، درهم، سخت، غامض، مبهم، مشکل، معضل، معقد، مغلق ≠ آسان، سهل
۱. بغرنج، درهم، سخت، غامض، مبهم، مشکل، معضل، معقد، مغلق
۲. انبوه، تابدار، شکنبرشکن، مجعد
۳. مطوی، ملفوف ≠ آسان، سهل
