پیشینیان. ( ص ، اِ ) ج ِ پیشین. متقدمین. قدماء. اسلاف. سابقین. سلف. ( دهار ). اوائل. گذشتگان. اقدمین. پیشینگان. مقابل پس آیندگان. مقابل پسینیان : این چنین بزم از همه شاهان کرا اندر خورست نامه شاهان بخوان و کتب پیشینیان بیار.فرخی.برجای پیشینیان راه نمایان خویش به استقلال نشست. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 312 ).ز نامه های کهن نام کهنگان برخوان یکی جریده پیشینیان بپیش آور.ناصرخسرو.کعب الاحبار معاویه را بد...
فرهنگ عمید
کسانی که در قدیم بوده و در سال های گذشته می زیسته اند، گذشتگان، قدما، اسلاف.
فرهنگ معین
(اِ. ) جِ پیشین ، گذشتگان ، سابقان . مق پسینیان .
فرهنگ فارسی
گذشتگان، کسانی که درگذشته بودند، قدما، اسلاف ( اسم ) جمع پیشین گذشتگان سابقان سابقین مقابل پسینیان:و میگویند این نیست الافسان. پیشینیان و حدیث اولینان . مگر آنکه نخست باید که گفتار پیشینیان را در خود یاد کنیم .