پیشینگان. [ ن َ / ن ِ ] ( ص ، اِ ) ج ِ پیشینه ، بمعنی اولین. قدماء. اسلاف. متقدمان ، پیشینان : و ما پدیدکنیم اندر فصل دیگر... بدان مقدار که اندر کتب پیشینگان یافتیم و به اخبارها بشنیدیم. ( حدود العالم ).به آئین پیشینگان بگرویدبدین سایه سروبن بنگرید.فردوسی سکندر نه زین پایه دارد خردکه از راه پیشینگان بگذرد.فردوسی.نمایم شما را یکی مرغزارز شاهان پیشینگان یادگار.فردوسی.در میدان بلاغت درآیند و جولانهای...
فرهنگ عمید
پیشینیان، گذشتگان، قدما، اسلاف: گه از لوح ناخوانده عبرت پذیر / گه از صحف پیشینگان درس گیر (نظامی۵: ۷۵۳ ).