پوپؤک. [ پ ُ ءَ ] ( اِ ) هدهد : پوپؤک پیکی نامه زده اندر سر خویش نامه گه باز کند گه شکند در شکنا.منوچهری.پوپؤک پیک بریدیست که در ابر [ دَنَد ]چون بریدانه مرقع بتن اندر فکندراست چون پیکان نامه بسر اندر بزندنامه گه باز کند گه بهم اندر شکندبدو منقار زمین چون بنشیند بکندگوئی از سهم کند نامه نهان بر سر راه.منوچهری....