کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پوسه-پوسه-شدن | کلماتور
معانی کلمه : پوسه پوسه شدن
تلفظ بین المللی :
/pˈuːseː pˈuːseː ʃˈodan/
تلفظ :
[p'u:se: p'u:se: S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پوسته پوسته شدن
سخت شدن یا پینه کردن پوست
شاخی شدن پوست و غیره
پوست و استخوان شدن
پوسته شدن
پوست بر کسی زندان شدن
پیسه شدن
پوست پوستی شدن
قرمز پوسه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
پوسه پوسه شدن. [ س َ س َ / س ِ س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) با ورقه های خرد جدا شدن. به ورقه های بسیار باریک جدا شدن. رجوع به پوسته پوسته شدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ورقه ورقه شدن ( چنانکه طلق و زرنیخ و عنبر و غیره ).
کلمات مرتبط
پوسته پوسته شدن
سخت شدن یا پینه کردن پوست
شاخی شدن پوست و غیره
پوست و استخوان شدن
پوسته شدن
پوست بر کسی زندان شدن
پیسه شدن
پوست پوستی شدن
قرمز پوسه
نظرات