کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پوسته-پوسته-شدن | کلماتور
معانی کلمه : پوسته پوسته شدن
تلفظ بین المللی :
/pˈuːsteː pˈuːsteː ʃˈodan/
تلفظ :
[p'u:ste: p'u:ste: S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
کلمات مرتبط
پوسته شدن
سخت شدن یا پینه کردن پوست
شاخی شدن پوست و غیره
پوست و استخوان شدن
پیوسته شدن
پوست بر کسی زندان شدن
پوسه پوسه شدن
پوست پوستی شدن
پخته شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
لغت نامه دهخدا
پوسته پوسته شدن. [ ت َ ت َ / ت ِ ت ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) صورت پوستکها گرفتن. به ورقه های نازک مبدل شدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر )صورت پوستکها گرفتن بورقه های نازک مبدل شدن .
فرایندی که در آن پوستهها یا ورقهای هممرکز از سنگ جدا میشود متـ . پوستهپوسته 1
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
flake (فعل)پوسته پوسته شدن، ورد امدنscab (فعل)خراشیدن، پوسته پوسته شدنexfoliate (فعل)تراشیدن، ورقه ورقه شدن، پوسته پوسته شدنdesquamate (فعل)پوسته پوسته شدن، پوست انداختن، پوست ریختن...
فرهنگستان زبان و ادب
{exfoliation, spalling, scaling , desquamation, sheeting, sheet jointing} [زمین شناسی] فرایندی که در آن پوسته ها یا ورق های هم مرکز از سنگ جدا می شود متـ . پوسته پوسته 1
کلمات مرتبط
پوسته شدن
سخت شدن یا پینه کردن پوست
شاخی شدن پوست و غیره
پوست و استخوان شدن
پیوسته شدن
پوست بر کسی زندان شدن
پوسه پوسه شدن
پوست پوستی شدن
پخته شدن
نظرات