معانی کلمه : پوست و استخوان
لغت نامه دهخدا
پوست و استخوان شدن. [ ت ُ اُ ت ُ خوا / خا ش ُ دَ ] ( مص مرکب )سخت لاغر و نزار شدن. سخت نزار و نحیف و مهزول شدن. || یک پوست و استخوان شدن ، سخت لاغر شدن.
مترادف و متضاد
skinny (صفت)
لاغر، پوستی، پوست واستخوان
