کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه صاف-و-پوست-کنده | کلماتور
معانی کلمه : صاف و پوست کنده
تلفظ بین المللی :
/sˈɑf vˈa pˌuːstakˈande/
تلفظ :
[s'Af v'a p,u:stak'ande]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
صاف وپوست کنده یا صاف و پوست کنده
صاف و ساده
صاف و سندله
صاف و خالص کردن
صاف و صیقلی شدن
صاف و صیقلی کردن
صاف و افتابی
صاف و بلند و خوش قد و بالا
صاف و سرچین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
صاف و پوست کنده. [ ف ُ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ، از اتباع ) صریح. آشکارا. روشن. بی کنایت. صاف و ساده. بی پرده. و رجوع به صاف و ساده شود.
فرهنگ فارسی
صریح آشکار رک و بی پرده .
از اتباع است صریح آشکارا
مترادف و متضاد
plainspoken
(صفت)
رک گو، صاف و پوست کنده، بی ریا و تزویر
کلمات مرتبط
صاف وپوست کنده یا صاف و پوست کنده
صاف و ساده
صاف و سندله
صاف و خالص کردن
صاف و صیقلی شدن
صاف و صیقلی کردن
صاف و افتابی
صاف و بلند و خوش قد و بالا
صاف و سرچین
نظرات