پناه بردن. [ پ َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) پناهیدن. اندخسیدن. ملتجی شدن. در حمایت کسی درآمدن. زنهار خواستن. التجاء. عوذ. عیاذ. اعاذه. استعاذه. تعوّذ. مَعاذ. مَعاذّه. ضبی. ضبو. لوذ. اهداف. ( منتهی الارب ). ارز : چو بردم به دادار گیهان پناه بدل شادمان گشتم از تاج و گاه.فردوسی.پس پناه برد امیرالمؤمنین دنبال این حادثه الم رسان و واقعه ای که سایه انداخت بر آنچه خدا آن را از او خواسته است. ( تاریخ بیهقی ص 3...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پناهیدن یا بکسی یا چیزی پناه بردن . پناه گرفتن بوی التجا ملتجی شدن .