پشلنگ . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) پشنگ پدر افراسیاب را نیز پشلنگ میگفته اند. (برهان قاطع).
پشلنگ . [ پ َ ل َ ] (ص ) پس افتاده . عقب افتاده . (برهان قاطع). || (اِ) افزاری را گویند که بنایان بدان دیوار سوراخ کنند. (برهان قاطع). دَیلَم .
قلعهای که بالای کوه ساخته شود؛ کلات؛ کلاته.
۱. ناقص.
۲. معیوب.
۳. سست.
۴. عقبافتاده.
۵. هرزه؛ بیهوده.