پشت گرم. [ پ ُ گ َ ] ( ص مرکب ) مستظهر. معتمد. مُتکی : بدانکه منزلت تو نزد امیرالمؤمنین منزلت راست گوی امین است نه گمان زده تهمت ناک ، چرا که امر حکومت را بتو سپرده و پشت گرم شد بتو نه بر تو. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 313 ).- پشت کسی را گرم داشتن ؛ مدد کردن به وی. یاری و مددکاری کردن به او. امداد : نه هم پشتی که پشتم گرم دارد.نظامی.- پشت گرم بودن ؛ مستظهر بودن : فریب چون گل رعنا نمیخورم زنهاردر این ...
فرهنگ فارسی
( صفت ) مستظهر معتمد متکی . یا پشت گرم بودن . مستظهر بودن متکی بودن .
مترادف و متضاد
متکی، مستظهر، معتمد
hopeful (صفت)امیدوار، پشت گرمsure (صفت)قطعی، مسلم، محقق، مطمئن، خاطر جمع، پشت گرم، یقین، استوار، متقاعد، از روی یقین، راسخ یقیناbacked (صفت)دارای پشت، پشتی دار، پشت گرم...