کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پس-افت | کلماتور
معانی کلمه : پس افت
تلفظ بین المللی :
/pˈas ˈoft/
تلفظ :
[p'as 'oft]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پس آفت
پس افت اندازه گیری
افت شنوایی پس حلزونی
اُفت شنوایی پس حلزونی
بدهی پس افتاده
پس افتادن
پس افتاده
پس افتادگی
الونز الپس دو ات پروونس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
پس افت. [ پ َ اُ ] ( ن مف مرکب ) ذخیره. یخنی. اندوخته. || آنچه از اقساطِ بدهی و قرضی در موعد خود پرداخته نشده باشد.
فرهنگ عمید
۱. بدهی که در موعد خود پرداخت نشده باشد.
۲. اندوخته، ذخیره.
فرهنگ معین
(پَ . اُ ) (اِ. ص . ) ۱ - بدهی عقب افتاده . ۲ - اندوخته ، ذخیره .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- ذخیره اندوخته پس افکندن پس انداز پس او گند . ۲- آنچه از اقساط بدهی و قرضی در موعد خود پرداخت نشده باشد.
گویش مازنی
( پس آفت )
/pas aaft/ آب غوره ی آمیخته با تفاله که آنرا جدا سازند
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
تاخیر
اندوخته، باقیمانده، پسانداز، ذخیره
backlog (اسم)پس افت، کار ناتمام یا انباشتهarrear (اسم)پس افتlag (اسم)پس افت، کندی، محکوم، تاخیر، واماندگی، عقب ماندگی، لنگیback rent (اسم)پس افت...
کلمات مرتبط
پس آفت
پس افت اندازه گیری
افت شنوایی پس حلزونی
اُفت شنوایی پس حلزونی
بدهی پس افتاده
پس افتادن
پس افتاده
پس افتادگی
الونز الپس دو ات پروونس
نظرات