معانی کلمه : پدید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آشکار؛ آشکارا؛ نمایان؛ ظاهر؛ هویدا؛ پیدا.
〈 پدید آمدن: (مصدر لازم)
۱. نمایان شدن.
۲. بهوجود آمدن.
〈 پدید آوردن: (مصدر متعدی)
۱. نمایان ساختن.
۲. بهوجود آوردن.
فرهنگ معین
(پَ ) [ په . ] (ص مر. ) ۱ - پیدا، روشن ، نمایان . ۲ - برگزیده ، مستثنی .
فرهنگ فارسی
آشکار، آشکارا، نمایان، ظاهر، هویدا، پیدا
۱-( صفت ) آشکار آشکارا روشن نمایان پیدا پدیدار هویدا جلی مرئی ظاهر مشهود معلوم عیان صریح مقابل نهان ناپیدا باطن. ۲- ممتاز مستثنی : ( ایا بمردی و پیروزی از ملوک پدید چنانکه بود بهنگام مصطفی حیدر. ) ( فرخی ) یا پدید بودن. ۱- آشکار بودن ظاهر بودن پیدا بودن نمایان بودن بارز بودن پدیدار بودن . ۲- ممتاز بودن .
۱-( صفت ) آشکار آشکارا روشن نمایان پیدا پدیدار هویدا جلی مرئی ظاهر مشهود معلوم عیان صریح مقابل نهان ناپیدا باطن. ۲- ممتاز مستثنی : ( ایا بمردی و پیروزی از ملوک پدید چنانکه بود بهنگام مصطفی حیدر. ) ( فرخی ) یا پدید بودن. ۱- آشکار بودن ظاهر بودن پیدا بودن نمایان بودن بارز بودن پدیدار بودن . ۲- ممتاز بودن .
مترادف و متضاد
آشکار، آشکار، پدیدار، پیدا، جلی، ظاهر، ظهور، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، هویدا ≠ پنهان، ناپدید، مخفی
