Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پا

تلفظ بین المللی : /pˈɑ/ تلفظ :‌ [p'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • پا دو دو
  • پا دو لا لوار
  • پا دو کاله تنگه
  • پا دو کاله ولایت
  • پا ـ شیین
  • پا پزشکی
  • پا بفرار گذاردن
  • پا بمیان گذاردن
  • پا در میان کار دیگران گذاردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

پا. (اِخ ) نام کرسی پادُکاله از ناحیه ٔ آراس دارای 652 تن سکنه .

پا. ( اِ ) رِجل. از اندامهای بدن و آن از بیخ ران تا سر پنجه پای باشد شامل ران و زانو و ساق و قدم. پای. و گاه بمعنی قسمت زیرین پا آید که عرب قدم گوید و آن از اشتالنگ تا نوک ابهام است : با جهل شما درخور نعلید بسر برنه درخور نعلی که بپوشیده به پائید.ناصر...

فرهنگ عمید

۱. = پاییدن
۲. پاینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دیرپا.

۱. عضوی از بدن انسان و حیوان که با آن راه می رود.۲. قسمت زیرین این عضو در انسان، از مچ تا سرانگشتان: ای تو را خاری به پا نشکسته کی دانی که چیست؟ / جان شیرانی که شمشیر بلا بر سر خورند (امیرخسرو: ۳۱۹ ).۳. [مجاز] قسمت زیرین و پایین چیزی: پای خم، پای دار، پای درخت، پای دیوار، پای کوه، پای منبر.۴. پایه.۵. [مجاز] کنار: مده جام می و پای گُل...

فرهنگ معین

( اِ.) 1 - حریف در قمار و کارهای دیگر. 2 - عهده ، ذمه .

پی بودن (پِ. دَ) (مص ل .) مراقب بودن ، کاری را دنبال کردن .

( اِ. ) ۱ - حریف در قمار و کارهای دیگر. ۲ - عهده ، ذمه . پی بودن (پِ. دَ ) (مص ل . ) مراقب بودن ، کاری را دنبال کردن . [ په . ] ( اِ. ) = پای : ۱ - یکی از اندام های بدن از بیخ ران تا سرپنجه . ۲ - واحدی برای طول برابر با یک قدم متوسط ، گام . ۳ - بخش پایین هر چیزی . ۴ - ا...

دانشنامه آزاد فارسی

پا (آناتومی). پا (زیست شناسی)پاپاپااز اعضای بدن. هنگام ایستادن تکیه گاه محکمی برای وزن بدن است و هنگام راه رفتن و دویدن مانند تختۀ پرش عمل می کند. عملکرد رانشی پا به علت قرارگرفتن استخوان ها به صورت دو قوس طولی است که مثل ضربه گیر عمل می کنند. زمانی که فشار وزن به این قوس ها وارد می شود، این دو کمی باز می شوند و با برداشته شدن فشار به حالت اولیه باز می گردند. در حالت ایستاده، وزن بدن عمدتاً به و...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - جزئی از بدناز بیخ ران تا سر پنجه شامل : ران زانو ساق قدم پای رجل . اندام تحتانی در انسان و حیواناتی که روی دو پا حرکت میکنند و اندام خلفی در حیوانات ذی فقار . پاها در انسان و ذی فقاران دیگر یکزوجند که بوسیل. کمربند خاصره به تنه در محل مفصل رانی خاصره یی چسبیده اند و از سه قسمت : ران و ساق و کف پا که شامل انگشتان نیز میباشد تشکیل شده اند . پاها در تیره های مختلف حیوانات بر حسب شکل زندگی...

دانشنامه عمومی

پا یا اندام تحتانی یا لِنگ قسمتی از بدن جانوران است که بدن را بالاتر از زمین نگه می دارد و برای حرکت استفاده می شود.پای انسان یک شاهکار مهندسی بیومکانیک است که مانند بسیاری دیگر از دارایی های با ارزش ما قدر آن شناخته نیست تا وقتی که به علتی دچار بیماری یا آسیب شود. یک انسان به طور متوسط در طول عمرش مسافتی به اندازه دو بار دور کره زمین را با پاهای خود راه میرود و اگر بطور درستی از آن ها مراقبت شود ...

گویش مازنی

چیستان

تیرک چوبی پرچین

واحد نوبت در خرمن کوبی

۱بخشی از جنگل و یا مرتع که تمام اهالی به صورت مشترک از آن ...

/paa/ واحد نوبت در خرمن کوبی & تیرک چوبی پرچین & چیستان & بخشی از جنگل و یا مرتع که تمام اهالی به صورت مشترک از آن استفاده کنند - ملک یا مرتع مشاع

گویش اصفهانی

تکیه ای: pâ
طاری: pâ
طامه ای: pâ
طرقی: pâ
کشه ای: pâ
نطنزی: pâ

گویش بختیاری

1. پا؛ 2. واحد مساحت زمین کشاورزى و برابر با 81 جفت گاو.

مترادف و متضاد

همبازی

اساس، اصل، بن، بیخ، پایه

پایین، ته، دامن، ذیل، زیر

خطوه، رجل، شلنگ، قدم، گام، لنگ

تاب، توان، طاقت، قدرت، قوت، یارا

۱. خطوه، رجل، شلنگ، قدم، گام، لنگ
۲. همبازی
۳. پایین، ته، دامن، ذیل، زیر
۴. تاب، توان، طاقت، قدرت، قوت، یارا
۵. اساس، اصل، بن، بیخ، پایه

support (اسم)پشت، تقویت، پا، کمک، طرفداری، تایید، پشت گرمی، تکیه گاه، پشتیبانی، م...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] پا عضوی از بدن است که از بیخ ران تا سر پنجه ی پا- یعنی ران، زانو، ساق و قدم- را در بر می گیرد و گاه به قسمت زیرین یعنی قدم -که از مفصل ساق (مچ پا) تا سر پنجه ی انگشتان است- اطلاق می شود. از این عنوان در باب های طهارت، صلاة، حج، جهاد، کفارات، صید و ذباحه و... سخن رفته است.مسح روی قدم از سر انگشتان تا کعب (برآمدگی روی قدم یا مفصل) از واجبات وضو است. کیفیت رو به قبله نهادن پای محتضربنا بر ...

واژه نامه بختیاریکا

بان؛ مثل قُرق پا یعنی قرق بانبی پا؛ کنایه از ، از پا افتادهپیاده. مثلاً پا رَو یعنی پیاده رودَرِپادست پا زِیدِندست پا کِردِندَست و پا داردو پا زِ ( تو ) دو تی زِ ایمازیر ( زِ ) پا کِردِنقدم. مثلاً پا نُهادن یعنی قدم گذاشتنواحدی در سطح معادل دوازده و نیم من؛ هر گا چهار پا می باشد.پِی ( پِیک ) ؛ پِر و پِی؛ لِنگ؛ لیقپیاده...

کلمات مرتبط

  • پا دو دو
  • پا دو لا لوار
  • پا دو کاله تنگه
  • پا دو کاله ولایت
  • پا ـ شیین
  • پا پزشکی
  • پا بفرار گذاردن
  • پا بمیان گذاردن
  • پا در میان کار دیگران گذاردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات