معانی کلمه : ویژه
فرهنگ عمید
۱. خاص؛ خاصه؛ برگزیده: ◻︎ بفرمود تا نوذرش رفت پیش / ابا ویژگان و بزرگان خویش (فردوسی: ۱/۲۲۲).
۲. [قدیمی] خالص.
〈 بهویژه: (قید) بهخصوص؛ خصوصاً؛ مخصوصاً.
۱. خاص، خاصه، برگزیده: بفرمود تا نوذرش رفت پیش / ابا ویژگان و بزرگان خویش (فردوسی: ۱/۲۲۲ ).
۲. [قدیمی] خالص.
* به ویژه: (قید ) به خصوص، خصوصاً، مخصوصاً.
۲. [قدیمی] خالص.
* به ویژه: (قید ) به خصوص، خصوصاً، مخصوصاً.
فرهنگ معین
(ژِ ) [ په . ] ۱ - (ص . ) خاص . ۲ - خالص ، برگزیده . ۳ - (ق . ) مخصوصاً، خصوصاً.
دانشنامه عمومی
ویژه، روستایی از توابع بخش کلیائی شهرستان سنقر در استان کرمانشاه ایران است.
این روستا در دهستان کیونات قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۵۰ نفر (۳۹خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان کیونات قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۵۰ نفر (۳۹خانوار) بوده است.
wiki: ویژه
مترادف و متضاد
بیآمیغ، پاک، خالص، سره، ناب
اختصاصی، خاص، خاصه، خصوصی، مختص، مخصوص ≠ عام، غیرخصوصی
۱. اختصاصی، خاص، خاصه، خصوصی، مختص، مخصوص
۲. بیآمیغ، پاک، خالص، سره، ناب ≠ عام، غیرخصوصی
واژه نامه بختیاریکا
شِکَرته
